نجم الدين ابو الرجاء قمى
214
تاريخ الوزراء ( فارسى )
كه ايشان را باران رحمت زيان دارد ، غله به شبنم رود نيل پرورند . چون باد هميشه در سفر بود ، عاقبت پاى او هم از ركاب بيفتاد . اتابك ارسلانابه بن اقسنقر ، بر محروسهء روئين دژ متوطن بود ، هريك چندى ، شخصى بر آن قلعه رفتى ، و خبر دادى كه پادشاهى و صاحب طرفى نماند . عاقبة الامر هم شخصى از آن قلعه به زير آمد ، و خبر داد كه او هم نماند . او را عدتى تمام بود ، اصحاب اطراف تبع او بودند . چون كعبه بود كه از دور ، نمازهاى آن كنند . به وفات او چشمهها از چشمها روان شد . خنجر فنا هر آن كسى را كه بر بسيط زمين متحيز شد ، مجزا كند . در اين معالجه بقراط عاجزتر از كودكى شيرخواره بود . باز اشهب و بنجشك در اين دام ، و تروخشك در اين آسيا يكى آمد . چون اجل دست دراز كند ، جز استسلام چاره نيست ، تقليم اظفار قضا ناممكن است ، شكلى منصوص ( 186 ر ) عليه و مقطوع به است . هيچ شبهت به دفع آن راه نيابد . به مراعات روزگار ، مغرور نبايد بودن ، دم او دم مشعله است ، كه از آتش باشد . جهاز عروس جهان درخور كابين نيست . اتابك ارسلانابه ، قلعهء حصين و معقلى محكم داشت ؛ اما هيچچيز دافع مرگ نيست . شعر : لو كان ينجو واحد لنجاه من * نومه المزمل الاعصم صاحب كمال الدين ابو شجاع كدخداى او بود ، به درگاه آمد و منصب طغرا بوى مفوض شد . قوام الدين ، برادر وزير جلال الدين را از اين منصب معزول كردند ، جلال الدين را در عزل چاكرى او دمساز بودند ، به منادمت ايشان روزگار مىگذرانيد ، و ترحمى نمىنمود . با قلت يسار و استطاعت ، ايشان را تيمار مىداشت ، هر دو به وى متخصص بودند : يكى امين الدين محمد بن ابى الوفا ، و يكى شهاب الدين بريانى . تا مقصوص الجناح بود ، نديم و صاحب سر او بودند ، ايشان را چون آبله بر دست مىداشت . چون عهد